|
فرستنده H. Ghalavand
|
اينتگراسيون ( 2 )
( در ابتدا لازم به ذکر است اينتگراسيون مقوله ای وسيع و بسيار گسترده است و پرداختن به ابعاد و جزئيات آن می تواند از حوصله خواننده خارج باشد. به همين دليل سعی می شود که به ابعاد کلی و زوايائی از آن اشاره گردد.)
در مبحث اول مدلهای مختلف اينتگراسيون از نظر محققين غربی ( که اين کشورها اغلب مقصد مهاجرت هستند ) اشاره گرديد. اين مدلها شامل: مدل همسان شدن Assimilation ) )، مدل ترکيب شدن Melting-pot ( Schmelztiegel) ، بی تفاوتی نسبت به تفاوتها در محيط زندگی شهری و يا عدم مداخله در امور يکديگر( Urbane Indifferenz ) و مدل کنار هم چيدن جزء فرهنگ ها يا مدل موزائيکی می باشند (( Mosaik kleiner Welten.
گتو نيز مدلی قديمی از زندگی جزء فرهنگ ها در کنار فرهنگ مسلط بوده است. هر چند روابط اجتماعی و تغييرات فرهنگی دنيای جديد را نمی توان با دنيای قديم مقايسه نمود اما می توان بين مدل گتو و مدل کنار هم چيدن جزء فرهنگ ها يک تشابه شکلی يافت. در فاصله دنيای قديم تا قرون وسطی ( 1500- 500 ميلادی) ، دربرخی از شهر های کشورهای اروپائی و ساير قاره ها، يهوديان در يک محله شهری و يا يک خيابان و يا راسته فعاليت و يا سکونت داشتند و گاهی اين محلات با ديوار از ساير محلات جدا می شد و ساکنان آن حد اقل ارتباط را با ساير گروه های اجتماعی داشتند. روابط اجتماعی و نوع فرهنگ تعريف شده مطابق ديدگاههای اين گروهها، از نسلی به نسل ديگر منتقل می گرديد. در دوره رنسانس تغييرات فراوانی در باورها و رفتارهای اجتماعی و سياسی مسيحيان رخ داد و به تبع آن سبب تغيير رفتار نيز نسبت به جامعه يهوديان گرديد. اما عليرغم آن بعضی از گتوها تا جنگ جهانی دوم نيز به حيات خود ادامه دادند. مکانهائی که متعلق به يهوديان بود، به نام کوچه يهوديان ( Judengasse ) معروف بودند. در کشور آلمان می توان به موارد زير اشاره کرد. کوچه يهوديان فرانکفورت، سالسبورگ، اشتوتگارت و... اين گروه ها اغلب به صورت منفک و يا ايزوله از ساير گروه های اجتماعی زندگی می کردند و به اين شکل از همزيستی گتو (Ghetto ) گفته می شد. اين گونه جزء فرهنگ ها نمی توانستند با جامعه بزرگتر پيوند بخورند و ترکيب شوند و يا جامعه بزرگترامکان پيوند خوردن آنها را فراهم نمی کرد. امروزه هنوز به شکل زندگی ايزوله شده مهاجرين، گتو گفته می شود. *** در بسياری از شهرهای ايران نيز توليد سنتی و حرفه های وابسته به آن، عاملی برای شکل گيری برخی از محلات و راسته ها بود. اين گروه های اجتماعی روابط درونی تنگاتنکی با يکديگر داشتند و اغلب نيز اين نوع حرفه ها از نسلی به نسل ديگر انتقال يافته بود و بسياری از آنها دارای وابستگی های نسبی و سببی با يکديگر بودند. ( مثل محله و يا راسته خراطان ، کفاشان، حلبی سازان، چينی فروشان و... که تا دو دهه پيش در شهرهای سنتی هنوز وجود داشتند.) اما بايد متذکر شد که تعامل، روابط گسترده و زندگی توام با صلح و آرامش با ساير صنوف و محلات شهری و زبان يکسان و اشتراکات فراوان، عواملی بودند که از ايزوله شدن Gettoisierung ) ) صنفی خاص جلوگيری می کرد. هر چند هر گروه از نظام کنترل درونی، بر پايه توزيع سنتی قدرت برخوردار بوده است ولی نمی توان شيوه گتو را برای آنها قائل شد. اما در دوره هائی از تاريخ ايران،گروه هائی مجبور به مهاجرت اجباری از سرزمين خود به نقاط دور دست ديگری شدند که از آن جمله می توان به ورود گروهی از سياهپوستان افريقائی به عنوان برده توسط هلندی ها و انگليسی ها به سواحل جنوبی ايران و جزيره خارک در زمان نادرشاه افشار، کوچ اجباری کردها به کرد کوی در استان گلستان و برخی نقاط ديگر ايران ، لرها به استانهای سمنان و خراسان و شهرهای لوشان و منجيل در استان گيلان در دوره شاه عباس و در دوره 50 ساله اخير، مهاجرت زابلی ها و سيستاني ها به چند ين نقطه روستائی در استان مازندران اشاره نمود. اين گروه های مهاجر تا نسلهای بعد هنوز زبان مادری خود را حفظ نموده و بر اعتقادات و آداب و رسوم خود پايبند بوده اند. با مراجعه محلی می توان به وضوح هنوز آثاری از فرهنگ ايلی و زبان مادری که بيگانه با محيط پيرامون است ، مشاهده نمود. برخی از زابلی ها هنوز هم بعد از چند دهه مهاجرت در روستاهای زابلی نشين مازندران، اغلب لباسهای محلی خود را بر تن می کنند و با زبان خود سخن می گويند و در درون گروه خود زندگی می کنند. با وجود آنکه اين مهاجرت های گروهی در درون يک کشور و با زبان رسمی يکسان صورت پذيرفته است، اما با وجود اين، مهاجرين در سرزمين های جديد با مشکلات و تنش های اجتماعی ، نا امنی و مشکلات اقتصادی دست و پنجه نرم کرده اند و از شانس برابر با ساکنان بومی برخوردار نبوده اند و همواره تا نسلهای بعد به عنوان غير بومی ناميده می شده اند. بطوريکه بعد از گذشت دها سال از مهاجرت، گروه هائی از آنها در دوره انقلاب دوباره به سرزمينهای اجدادی خود برگشتند. بنا بر اين اينتگراسيون پروسه ای سخت و دشوار و تابع پارامترهای فراوانی است. در طول سه دهه اخير، ايران به يکی از مقصدهای اصلی مليونها افغانی مهاجرتبديل شده است. گروههائی از آنها ايران را برای محل زندگی دائمی خود انتخاب کرده اند، گروه هائی به ايران مهاجرت کرده تا خود را به کميساريای عالی پناهندگان در ايران معرفی کنند تا در صورت قبولی،از آنجا به ساير کشورها مهاجرت نمايند ( اين روند به نظر می رسد که اتمام يافته است) و گروه هائی برای يک دوره کوتاه به ايران می آيند تا کار کنند و اندوخته ای پس انداز کرده تا دوباره به افغانستان برگردند. اما در هر شکل آن، مطابق ارزيابی های وزارت کشور، همواره بيش از دو مليون افغانی در ايران سکونت داشته اند. افاغنه ای که به ايران مهاجرت می کنند، عموما مسلمان شيعه هستند و به زبان فارسی صحبت می کنند و به لحاظ فرهنگی اشتراکات وسيعی را با ايرانيها دارا هستند. بنا براين از بستر مناسبی برای اينتگراسيون در جامعه ايرانی برخوردار هستند. اما با وجود اين اشتراکات بزرگ ، افغانيا در ايران عمدتا مدل و پروسه ترکيب شدن را با سختی های فراوان طی می نمايند. اين گروههای مهاجر که اغلب از اقشار تهیدست افغانستان هستند، فاقد تخصص و تحصيلات بوده و به سرعت نيز جذب فعايتهای ساختمانی و خدماتی می گردند و بدون تغييرات کلی، به زندگی در شرايط جديد ادامه می دهند. هر چند فقر و شرايط فرهنگی و اجتماعی حاکم بر اين گروهها راه رشد فرزندان آنها را نيز دشوار می کند، اما با وجود آن نسل دوم آنها که در ايران بزرگ شده اند ، در تلاش هستند تا خود را به موقعييت بهتری ارتقا دهد. آقای مسيح ارزگانی در مقاله ای به نام « مهاجرتِ فرهنگ پذیری و هویت ملی» در نشريه کلکين، متعلق به دانشجويان افغانی شاغل به تحصيل در دانشگاه اصفهان، در شماره های 8 و 9 آن می نويسد: « درگذشته ها، سیل مهاجرین تازه وارد، سرزمینی را به تصرف در می آوردند و درآن فرهنگ و تمدن جدیدی را پایه گذاری می کردند؛ و یا تمدن جدیدی مرکب از فرهنگ و داشته های اقوام بومی واقوام مهاجرشکل می گرفت؛ اما در دنیای امروز مهاجران تازه وارد اغلب در جامعه و فرهنگ مأوای جدید جذب و هضم می شوند و به مرور زمان، فرهنگ ملی و بومی خود را از دست می دهند و در نهایت با بحران هویت وگم کردن " اصل " خویش مواجه می شوند. جامعه پذیری یا انطباق اجتماعی از پیامدهای قهری مهاجرت های امروزی است. در پرتو این پروسه، جوامع وگروه های مهاجر، آرام آرام بخشی از هنجارها، ارزش ها و باورهای بومی و ملی خود را از دست می دهند و عناصر و سازه های از فرهنگ مسلط در موطن جدید را می پذیرند. بر بنیاد آنچه گفته آمد، فرهنگ پذیری – یا پروسۀ جذب آرام و تدریجی افراد وگروه ها در جامعه و فرهنگ غالب و جدید – از پیامدها و الزامات گریز ناپذیر مهاجرت های رایج در دنیای امروز است و پیامد قهری و علاج ناپذیر آن فرهنگ پذیری جدید نیز گم کردن هویت فرهنگی و ملی خود است که در نتیجه ای گسستگی میان نسل های پیشین و جدید بوجود می آید. این استحاله ای فرهنگی و هویتی، زیانبارترین پیامد مهاجرت های امروزی برای جوامع کوچک پناهنده در کشورهای مهاجرپذیر است.» *** در امريکا مهاجرت و اينتگراسيون مقوله ها ی تاريخی، گسترده و مطالعه شده ای هستند. مکتب جامعه شناسی شيکاگو که در قرن جديد صاحب نفوذ وسيعی شده است، در ابتدا وجه عمده مطالعات آن در زمينه مهاجرت و اينتگراسيون بوده است. تئوريهای مهاجرت و اينتگراسيون در آنجا از درون الگوها و مدلهای مختلف موجود در جامعه و از مطالعات گسترده ميدانی بيرون آمده است. مدل کنار هم چيدن جزء فرهنگ هاMosaik kleiner Welten ) ) در امريکا در قالب محلات چينی ها، اروپائيها، ژاپنی ها، ايرانی ها و... در برخی از شهرها شکل گرفته و روابط اجتماعی اين گروهها بر اساس منافع و همکاری متقابل جا افتاده است. در کشورهای اروپائی اين شکل اينتگراسيون کمتر ديده می شود و در مواردی که وجود دارد اغلب شکل تکامل نيافته ای از اينتگراسيون است و متعلقين به اين گروه ها از مشکلات اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی فراوانی در رنج هستند که از آن ميان می توان به گروه هائی از سياهپوستان و عرب ها در فرانسه و کارگران ترک مهاجردر آلمان اشاره نمود. *** اما چنانچه الگوهای فوق را به عنوان اشکال عمده اينتگراسيون در نظر بگيريم، بايد ديد که چه عواملی سبب جهت يابی و انتخاب يکی از اشکال فوق برای مهاجرين می گردد و اين فرايند تابع چه پارامترها و عواملی است؟ بايد پذيرفت که اينتگراسيون عملی يک باره نيست بلکه پروسه ای طولانی، هميشگی و چند وجهی و پيچيده است و عوامل فراوانی بر چگونگی آن اثر می گذارند. اين فرايند از يک سو بستگی به فرد و يا گروه مهاجر و از سوی ديگر بستگی به شرايط جامعه پذيرنده دارد. مهمترين عواملی که برای اينتگراسيون وابسته به فرد مهاجر است، به شرح زير می باشد . 1- فرهنگ کشوری که فرد مهاجر در آن رشد يافته چگونه بوده است؟ فرهنگ مقوله ای است که ياد گرفته می شود. انسانها در طول دوره زندگی همواره از جامعه خود و ساير جوامع و وسايل ارتباط جمعی آن را ياد می گيرند، تغيير می دهند و نو می سازند. فرد الگوهای ارزشی و رفتاری خود را نيز به طبع آن از فرهنگ خويش می گيرد و روابط بين فردی را با آن تنظيم می کند. فرد مهاجر وارد جامعه ای جديد با فرهنگی متفاوت می شود در حالی که الگوهای رفتاری، طرح واره های ذهنی و معيار ارزش ها را او از کشور خود به همراه آورده است و به ميزان تفاوتهای فرهنگی بين کشور مبداء و مقصد، تفاوتها ی فرد با جامعه جديد افزايش می يابد. 2- کيفيت سياست و دموکراسی در کشور مبداء مهاجرت مهاجرينی که در جوامع ديکتاتوری، فاشيستی، توتاليتر و يا پدر سالار بزرگ شده اند و سپس به جوامع دمکراتيک مهاجرت می کنند، نسبت به کسانی که از جوامع دموکراتيک به جوامع دموکراتيک ديگری مهاجرت می کنند، در جامعه جديد مشکلات فرهنگی و اجتماعی بيشتری را در مسير اينتگراسيون تجربه می کنند. 3- ميزان رشد صنعت و تکنولوژی و مدرنيته مهاجرينی که در کشورهای غير صنعتی و با عقب ماندگی تکنولوژيکی زندگی کرده اند، در جوامع صنعتی به لحاظ کار و حرفه با مشکلات بيشتری روبرو می گردند. 4- نوع مذهب مذهب و الگوهای رفتاری و ارزشی برخواسته از آن تاثيرات مهمی را بر پذيرش يکی از اشکال اينتگراسيون برجای می نهد. مثلا مسيحيانی که به کشورهای مسيحی ديگری مهاجرت می کنند، شرايط متفاوتی را نسبت به کسانی که از کشورهای مسلمان به کشورهای مسيحی مهاجرت می کنند دارا هستند. 5- شرايط و روابط اجتماعی افرادی که از کشورهای درگير جنگ و نا امنی و يا اختالافات قومی و قبيله ای مهاجرت می کنند، زمانی طولانی برای بازيافت ثبات روحی- روانی خويش نيازمندند. و به همين دليل زمان اينتگراسيون برای اين گونه افراد طولانی تر می گردد. 6- وضعييت تاهل و گستردکی خانواده شرايط افراد مجرد و متاهل در جامعه جديد متفاوت است 7- وضعيت اقتصادی توانائيهای اقتصادی افراد مهاجر تاثيرات تعيين کننده ای را بر پروسه اينتگراسيون برجای می نهد. 8- سن کودکان و نوجوانان معمولا مدل متفاوتی را برای اينتگراسيون نسبت به افراد بزرگ سال طی می نمايند. ساير ويژگيها مثل ميزان تحصيلات، نوع زبان مادری، ويژگی های فردی ( بيماری ها، اختلالات روحی- روانی، اعتياد، رنگ پوست )، تفاوتهای جغرافيائی و آب و هوائی کشورهای مبداء و مقصد مهاجرت و علت مهاجرت، در جای خود برای مهاجرين می توانند نقش ويژه ای ايفا نمايند و سبب پيشرفت سريع در پروسه اينتگراسيون گردند و يا بالعکس سبب دشواری هرچه بيشتر آن شوند. |